
او جانشين همه نداشتنهاست
نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است
اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند
و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد
تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی
ای پناهگاه ابدی
تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم خویش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را .......
لحظات را گذرانديم كه به خوشبختي برسيم
غافل از اينكه لحظات همان خوشبختي اند
اکنون تو با مرگ رفته ای
و من. ايتجا. تنها به اين اميد دم می زنم
که با هر ((نفس)).((گامی)) به تو نزديکتر مي شوم .....
آری اين زندگی من است
چه غم انگيز است
عمري گداختن از غم نبودن كسي
كه تا بود از غم نبودن تو مي گداخت
دل دليلی دارد که عقل از آن آگاه نيست
نيايش
خدايا:
به روشن فكراني كه اقتصاد را ((اصل)) مي دانند بياموز كه:
اقتصاد ((هدف)) نيست،
و به مذهبي ها كه كمال را ((هدف)) مي دانند،بياموز كه:
اقتصاد هم ((اصل)) است.
نيايش صفحه ي 101
لايق شيعه بودن
من گاندي آتش پرست را بيشتر لايق شيعه بودن مي دانم تا آيت الله بهبهاني و بدتر از او علامه ي مجلسي را و چه مي گويم؟مجلسي سني است
گورويچ يهودي ماترياليست كمونيست به خاطر آنكه تمام عمر را عليه جاهليت فاشيسم هيتلر و ديكتاتوري استالين و استعمار نظامي ارتش سري فرانسه براي اسارت مردم الجزاير و جلادي هاي صهيونيسم و قتل عام مردم فلسطين در مبارزه و خطر و فرار و آوارگي دور دنيا زيست و سال ها با قدرت قلم و شخصيت علمي اش از آزادي مسلمانان الجزاير و فلسطين در برابر فرانسه ي مسيحي و و اسرائيل يهودي دفاع هاي مردانه كرده و جانش را به خطر انداخت با اينكه در فرانسه زندگي مي كرد و نژادش يهودي بود از مرجع عاليقدر شيعه حضرت آيت الله العظمي ميلاني كه تا كنون هرچه فتوا داده است در راه تفرقه ي مسلمين بوده يا كوبيدن هر حركتي در ميان مسلمين و يك سطر در تمام عمرش بر عليه بيست و پنج سال جنايت صهيونيسم و هفت سال قتل عام فرانسه و صدسال استعمار و صدها سال استبداد ننوشته و ولايت برايش مقام نام و دكان نان و چماق دست بوده است به مراتب به تشيع نزديك تر است
راه سوم
چه تنگناي سختي است
يك انسان يا بايد بماند يا برود
و اين هردو،
اكنون برايم از معني تهي شده است
و دريغ كه راه سومي هم نيست
درد علي
درد علي دو گونه است:دردي كه از ضربه ي ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و درد ديگر دردي است كه او را تنها در نيمه شب هاي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده...و به ناله درآورده است.ما تنها بر دردي مي گرييم كه از ابن ملجم در فرقش احساس مي كند
اما اين درد علي نيست
دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله آورده استءتنهايي استء كه ما آن را نمي شناسيم
بايد اين درد را بشناسيم نه آن درد را
كه علي درد شمشير را احساس نمي كند
و ....ما
درد علي را احساس نمي كنيم


